عبد المحمد آيتى
338
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
اسير گرفتهاند . سلطان محمد الجايتو چون اين خبر بشنيد از آنجا به عزم شكار به سوى مازندران رفت و در بهار سال 614 به سلطانيه بازگشت و در باغ سلطانيه كه تاج الدين عليشاه عز نصره ساخته بود به عيش و عشرت نشست . [ 612 ] و آن قصرى بس شكوهمند بود چنان كه ديوارها و درها و پنجرهها حتى ناودانها از زر ناب ساخته شده بود و در صحن سراچهء دلگشا حوضى مدور و زرين ساخته بودند و در ميان آن حوض قطعههايى بر شكل مثلث قائم الزاويه نصب كرده و از مركز آن درختى بر مقدار سروى با شاخهاى متشعّب برآمده اين درخت از سه ساقهء مجوف بهم پيچيده درست شده بود و از سر تا پا مرصع به ياقوت و درّ بود . و ميوههايى از جواهر از آن آويزان و مرغانى از زر و گوهر بر شاخهها نشسته . و از زير ديوار لولههايى كه در آنها شراب و شربت و قميز روان بود در آن حوض كشيده چنان كه از آن ساقهاى مجوف بالا مىرفت و از سر آن شاخها كه چون گردن شاهين ساخته شده بود هر قسمى در يكى از خانههاى درون حوض مىريخت و ساقيان جامها را پركرده بهدست مجلسنشينان مىدادند و مرا در وصف آن عمارت قصيدهاى است ، بدين مطلع : اين كاخ سدره پيكر همچون بهشت بنگر * خاكش فتات عنبر آبش فرات و كوثر التجاء شهزاده يسور [ 613 ] در اوايل سال 724 چون شهزاده كبك عادل پسر توا شكست خورده از خراسان بازگشت ، ميان شهزاده يسور پسر اوروكتمور نبيرهء بوقاتيمور نبيرهء قداقاى از اولاد جغاتاى و شهزاده ايسنبوقا بعللى كه قبلا رخ داده بود مخالفتى بوقوع پيوست . چون يسور را با شهزادگان توايى نيز الفتى نبود در اواخر اين سال عازم بندگى سلطان خدابنده شد و فرمود تا بر جيحون پلى بستند و باده هزار لشكر خاصه و بار و بنهء فراوان و چارپايانى كه از سمرقند غارت كرده بود به مدت سه ماه از آب گذشت و در شبورغان مقام و علفخوار اختيار كرد . اتفاقا وبايى كه به لغت ايشان « يوت » گويند روى نمود چنان كه يك من آرد به هشت آقچه يافت نمىشد . در كوههاى آنجا علفى باشد كه مغول آن را « تترن » گويد عوام از آن گياه مىخوردند .